X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یاس نبی

شهادت حضرت زهراعلیهاالسلام

سبب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها چه بود؟

نویسنده: مقداد علوی

بسم الله الرحمن الرحیم

اهل تسنن و به پیروی از آنان برخی شیعیان سنی زده ( ! ) سبب وفات حضرت زهرا سلام الله علیها را ناراحتیِ از دست دادن پدر و غم تنهائی می شمرند ! گاهی هم به دروغ ادعای ضعف جسمانی حضرت را مطرح می کنند ! اما منابع حدیثی و تاریخی شیعه و سنّی خلاف این را می گوید .

در این مقاله تنها یکی از این احادیث را که دارای سند صحیح نیز می باشد مورد بررسی قرار داده ایم . این حدیث شریف که از امام صادق علیه السلام نقل شده نشان می دهد که حضرت زهرا سلام الله علیها در اثر صدمات وارده از هجوم به در خانه شان و سقط جنینی که در شکم داشته اند به بستر افتاده و در اثر همین بیماری از دنیا رحلت می کنند . به بیان دیگر ایشان به دست عوامل خلیفه اول و ثانی به شهادت رسیده اند . همچنین در این حدیث ، غضب الهی حضرت زهرا سلام الله علیها بر ابی بکر و عمر و اذیت شدنش از طرف آن دو نیز وجود دارد که دلیل قاطعی است بر صدق ادعای شیعه مبنی بر بطلان خلافت خلفای غاصب !

******************

متن حدیث

جناب ابوجعفر محمد بن جریر طبری عالم شیعی قرن چهارم و پنجم ، در کتاب "دلائل الإمامة" ( ص 134 و 135 چاپ موسسه البعثه قم - ص 45 چاپ دار الذخائر للمطبوعات قم ) چنین روایت می کند که :

 

" حدثنی أبو الحسین محمد بن هارون بن موسى التلعکبری ، قال : حدثنی أبی ، قال : حدثنی أبو علی محمد بن همام بن سهیل ( رضی الله عنه ) ، قال : روى أحمد ابن محمد بن البرقی ، عن أحمد بن محمد الأشعری القمی ، عن عبد الرحمن بن بحر ، عن عبد الله بن سنان ، عن ابن مسکان ، عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله جعفر بن محمد ( علیه السلام ) ، قال :

ولدت فاطمة ( علیها السلام ) فی جمادى الآخرة ، یوم العشرین منه ، سنة خمس وأربعین من مولد النبی ( صلى الله علیه وآله ) . وأقامت بمکة ثمان سنین ، وبالمدینة عشر سنین ، وبعد وفاة أبیها خمسة وسبعین یوما . وقبضت فی جمادی الآخرة یوم الثلاثاء لثلاث خلون منه ، سنة إحدى عشرة من الهجرة . وکان سبب وفاتها أن قنفذا مولى عمر لکزها بنعل السیف بأمره ، فأسقطت محسنا ومرضت من ذلک مرضا شدیدا ، ولم تدع أحدا ممن آذاها یدخل علیها . وکان الرجلان من أصحاب النبی ( صلى الله علیه وآله ) سألا أمیر المؤمنین أن یشفع لهما إلیها ، فسألها أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فأجابت ، فلما دخلا علیها قالا لها : کیف أنت یا بنت رسول الله ؟ قالت : بخیر بحمد الله . ثم قالت لهما : ما سمعتما النبی ( صلى الله علیه وآله ) یقول : " فاطمة بضعة منی ، فمن آذاها فقد آذانی ، ومن آذانی فقد آذى الله " ؟ قالا : بلى . قالت : فوالله ، لقد آذیتمانی . قال : فخرجا من عندها وهی ساخطة علیهما . "

 

" امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در روز بیستم جُمادى الآخر در حالی که چهل و پنج سال از ولادت نبی اکرم صلّى الله علیه و آله می گذشت متولد شد. او هشت سال در مکه و ده سال در مدینه و هفتاد و پنج روز پس از وفات پدرش زندگی کرد. ایشان روز سه‏شنبه سوم ماه جُمادى الآخر سال یازدهم هجرى از دنیا رحلت نمود. و سبب وفات حضرت آن بود که قنفذ غلام عمر به امر او با تهِ غلاف شمشیر به سینه ایشان ضربه زد، و حضرت زهرا مُحسِّن را سقط نمود و بدین جهت به شدت مریض شد. و نگذاشت احدى از آن افرادى که وى را اذیت کرده بودند نزد او وارد شوند.

آن دو نفر صحابی پیامبر خدا ( ابی بکر و عمر ) از امیر المومنین علیه السلام خواستند تا برای آن دو از حضرت زهرا علیها السلام اجازه حضور بگیرد. لذا امیر المومنین علیه السلام هم این را از حضرت زهرا علیها السلام خواست و ایشان پذیرفت. وقتی آن دو بر حضرت وارد شدند گفتند: اى دختر پیغمبر خدا! در چه حالى؟ فرمود: خداى را شکر، خوبم. سپس به آن دو فرمود: آیا نشنیدید که پیامبر خدا می فرمود: فاطمه پاره ‏اى از تن من است، کسى که او را اذیت کند مرا اذیت کرده و کسى که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است؟ گفتند: بلی. فرمود: بخدا قسم که شما مرا اذیت کرده‏اید!

امام سپس فرمود: پس آن دو از نزد حضرت خارج شدند در حالى که آن بانو بر آنان خشمناک بود. "

 

بررسی سند

برای معرفی راویان این حدیث ، از کتاب های دو رجالی بزرگ و متبحر شیعه ، شیخ نجاشی (متوفای 450 هـ) و شیخ طوسی (متوفای 460 هـ) بهره گرفته ایم .

 

*** یحیى أبو بصیر الأسدی‏ :

رجال ‏النجاشی، ص ‏441 : ثقة وجیه

*** عبد الله بن مسکان :

رجال ‏النجاشی، ص‏ 215 : ثقة عین

فهرست ‏الطوسی، ص ‏294 : ثقة

*** عبد الله بن سنان‏ :

رجال ‏النجاشی، ص ‏214 : ثقة من أصحابنا جلیل لا یطعن علیه فی شی‏ء

فهرست ‏الطوسی، ص ‏291 : ثقة

*** عبد الرحمن بن أبی نجران :

رجال ‏النجاشی، ص ‏236 : کان عبد الرحمن ثقة ثقة معتمدا على ما یرویه

*** أحمد بن محمد بن عیسى الأشعری‏ :

رجال ‏النجاشی، ص ‏83 : شیخ القمیین و وجههم و فقیههم غیر مدافع

رجال ‏الطوسی، ص ‏351 : ثقة

فهرست ‏الطوسی، ص ‏61 : شیخ قم و وجهها و فقیهها غیر مدافع

*** أحمد بن محمد بن خالد البرقی‏ :

رجال ‏النجاشی، ص ‏76 : کان ثقة فی نفسه

فهرست ‏الطوسی، ص ‏51 : کان ثقة فی نفسه

*** محمد بن همام بن سهیل :

رجال ‏النجاشی، ص ‏122 : شیخنا النبیل الثقة

رجال ‏النجاشی، ص ‏379 : شیخ أصحابنا و متقدمهم له منزلة عظیمة کثیر الحدیث

رجال ‏الطوسی، ص ‏439 : جلیل القدر ثقة

فهرست ‏الطوسی، ص ‏402 : جلیل القدر ثقة

*** هارون بن موسى التلعکبری :

رجال ‏النجاشی، ص 439 : کان وجها فی أصحابنا ثقة معتمدا لا یطعن علیه‏

رجال ‏الطوسی، ص ‏449 : جلیل القدر عظیم المنزلة واسع الروایة عدیم النظیر ثقة

*** محمد بن هارون بن موسی التلعکبری :

وی از مشایخ نجاشی بوده و مشمول توثیق عام وی می شود و لذا ثقه است . همچنین سید بن طاووس و علامه مجلسی ، او را الشیخ الجلیل و من أکابر المحدثین خوانده اند . شیخ حر عاملی و علامه افندی هم وی را فاضل و عالم خوانده اند . توضیحات بیشتر بیان خواهد شد .

قول علمای شیعه در باب صحت این روایت

چنان که ملاحظه گردید همه ی راویان این حدیث ، امامی مذهب و ثقه هستند . بنابر این حدیث مزبور برای کسانی که تنها سند حدیث را ملاک صحت آن می دانند ، صحیح و غیر قابل انکار است . در این جا جهت رفع هرگونه شک و شبهه ، سخنان برخی از علمای حدیث شناس شیعه را نقل می کنیم که به اعتبار و صحت سند این حدیث تصریح نموده اند .

 

*** شیخ عبد الله مامقانی : مرآة الکمال ج 3 ص 267

" وعن دلائل الإمامة لمحمد بن جریر الطبری الامامی مسنداً بسند قوی عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله علیه السلام ... الحدیث . "

 

*** شیخ عباس قمی : بیت الاحزان ص 189

" وروى محمد بن جریر الطبری الإمامی بسند معتبر عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله علیه السلام ... الحدیث . "

 

*** آیت الله العظمی تبریزی : صراط النجاة ج 3 ص 441

" و یؤیّده أیضا ما فی البحار (ج 43 باب 7 رقم 11) عن دلائل الإمامة للطبری بسند معتبر عن الصادق علیه السّلام ... الحدیث . "

 

*** سید جعفر مرتضی عاملی : مأساة الزهراء (ع) ج 2 ص 66

" وسند الروایة صحیح . "

 

به این ترتیب معلوم می شود که شکی در صحّت و اعتبار حدیث مورد بحث در میان علمای شیعه وجود ندارد .

بد نیست در اینجا توضیحاتی هم درباره نویسنده کتاب بدهیم . نام نویسنده کتاب ، محمد بن جریر بن رستم طبری است . دو عالم شیعی با این نام وجود دارند : یکی در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری می زیسته و معاصر " محمد بن جریر بن یزید طبری " مفسر و مورخ عامی است . دیگری در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری می زیسته است .

نفر اول همانی است که شیخ نجاشی و شیخ طوسی از او نام برده و او را ستوده اند . اما از نفر دوم نامی در کتب رجالی متقدم وجود ندارد . شاید چون تقریبا همعصر با شیخ نجاشی و شیخ طوسی بوده است ، در کتاب های این دو عالم ذکر نشده است .

عدم ذکر نام او در کتب رجالی متقدم و نیز داشتن هر دو نفر کتابی درباره امامت سبب شده که بسیاری از علمای شیعه به اشتباه ، این دو را یکی بپندارند . اما برخی دیگر به تفکیک میان این دو نفر قائل اند . از جمله علامه مامقانی در تنقیح المقال جلد دوم پس از بحثی مفصل در این باره می نویسد :

" فتحقق مما ذکرنا کله أن محمد بن جریر بن رستم الطبری من أصحابنا اثنان ، کبیر وهو السابق ، وصغیر وهو هذا ، وکلاهما ثقتان عدلان مرضیان ، ولکل منهما کتاب فی الإمامة ، فللأول کتاب المسترشد ، وللثانی کتاب دلائل الإمامة . "

" از تمام آنچه گفتیم معلوم می شود که محمد بن جریر بن رستم طبری شیعی دو نفر است : کبیر و صغیر ، و هر دوی آن ها ثقه ، عادل و مرضی هستند و هر دوی آن ها کتابی در امامت دارند ؛ اولی کتاب المسترشد و دومی کتاب دلائل الامامه . "

به نقل از : مقدمه المسترشد ص 41 به قلم شیخ احمد محمودی

 

جالب این که طبری صغیر در کتاب دلائل الامامه احادیثی را از طبری کبیر نقل کرده است . از جمله در چند حدیث تصریح نموده که طبری کبیر از امام حسن عسکری علیه السلام نقل حدیث کرده است . به بخش معجزات امام عسکری علیه السلام در این کتاب مراجعه نمائید ( دلائل الامامة ص 426 و 427 چاپ موسسه البعثه قم و ص 224 و 225 چاپ دار الذخائر قم ).

همچنین طبری صغیر روایتی را درباره حضرت مهدی علیه السلام با دو واسطه از طریق طبری کبیر نقل کرده است . ( دلائل الامامة ص 478 چاپ موسسه البعثه قم و ص 256 چاپ دار الذخائر قم ).

 

به هر حال چنان که از قول علامه مامقانی ذکر شد ، طبری صغیر یعنی صاحب کتاب دلائل الامامه نیز امامی و ثقه است .

 

یک شبهه :

اولین راوی این روایت یعنی « محمد بن هارون بن موسى تلعکبری » دارای توثیق خاص نمی باشد و لذا روایت معتبر نیست .

 

جواب :

باید بگوئیم که :

اولا : توثیقات همواره منحصر در توثیقات خاصه نیست بلکه توثیقات عامه نیز مقبول است .

علمای عظام امامیه با اینکه در مصادیق توثیقات عامه اختلاف دارند ولی در اصل وجود توثیقات عامه ( که با دلیل اثبات می گردد ) با یکدیگر هم رای و موافق می باشند . از جمله مصادیق توثیقات عامه عبارتند از : توثیق مشایخ اجازه ، ترحم کلینی یا صدوق یا نجاشی بر راوی ، و توثیق مشایخ نجاشی .

 

« ابو الحسین یا ابو جعفر محمد بن هارون بن موسی تلعکبری » از مشایخ اجازه برای ابن جریر طبری شیعی می باشد و این عالم بزرگوار احادیث فراوانی از وی در کتابش دلائل الامامه نقل کرده است ؛ لذا مشمول اولین توثیق عام می شود .

 

همچنین مرحوم نجاشی در کتاب رجال خود ضمن شرح حال " احمد بن محمد بن الربیع " بر او ترحم کرده است ( رجال النجاشی ص 79 ) . لذا مشمول دومین توثیق عام می شود . مستندا بر همین قاعده می باشد که مرحوم مامقانی ( صاحب تنقیح المقال ) حسن حال این راوی را نتیجه گرفته است . سید علی بروجردی نیز همین نظر را ابراز کرده است . ( طرائف المقال ج 1 ص 139 )

 

« محمد بن هارون تلعکبری » همچنین از مشایخ نجاشی می باشد و مرحوم نجاشی در کتاب رجال خویش سخنی از او نقل کرده است ( رجال النجاشی ص 79 ) . لذا مشمول سومین توثیق عام می شود .

 

علمای شیعه در مورد دو دلیل اول اثبات وثاقت راویان حدیث اختلاف دارند ، لیکن عمده ایشان مخصوصا متاخرین بر دلیل سوم یعنی وثاقت مشایخ نجاشی اتفاق دارند . به عنوان نمونه به ذکر سخنان دو تن از علمای معاصر اشاره می کنیم .

 

مرحوم خوئی در " معجم رجال الحدیث ج 1 ص 50 " در این باره می نویسد :

" و ممن شهد بوثاقة جماعة - على نحو الإجمال - النجاشی، فإنه یظهر منه توثیق جمیع مشایخه. "

" و از کسانی که به وثاقت اجمالی گروهی شهادت داده اند ، نجاشی است که از او توثیق جمیع مشایخش بر می آید. "

 

آیت الله سبحانی هم در " کلیات فی علم الرجال ص 281 " می نویسد :

" ویظهر من الشیخ النجاشی أن کل مشایخه ثقات ، بل یظهر جلالة قدرهم وعلو رتبتهم فضلا عن دخولهم فی زمرة الثقات . "

" از شیخ نجاشی ظاهر است که کل مشایخ وی ثقه هستند ؛ بلکه علاوه بر دخول شان در زمره ی ثقات ، جلالت قدر ایشان و بلندی مرتبه شان آشکار می شود . "

 

از سوی دیگر علمای بسیاری « محمد بن هارون تلعکبری » را جزء مشایخ نجاشی شمرده اند . از جمله شیخ آقا بزرگ تهرانی در " الذریعة ج 22 ص 332 " می نویسد :

" محمد بن هارون بن موسى التلعکبری الذی هو من مشایخ النجاشی . "

 

محمد صادق و حسین بحر العلوم محققان کتاب الفوائد الرجالیة سید بحر العلوم ، در " ج 4 پاورقى ص 121 " می نویسند :

" أبو الحسین محمد بن هارون بن موسى التلعکبری شیخ النجاشی . "

 

در این میان اشکال دیگری مطرح می گردد . بیشتر علمای رجال شیعه همچون مرحوم خوئی ، کسانی را از مشایخ نجاشی می دانند که وی با الفاظی چون " اخبرنا " و " حدثنا " از آنها نقل قول کرده است . اما کسانی که نجاشی با عباراتی چون " ذکر " یا " حکى " یا " قال " یا " روى " از آنها نقل قول کرده است ، جزء مشایخ وی محسوب نمی شوند . در مورد « محمد بن هارون تلعکبری » هم نجاشی با عبارت " قال " سخنی از وی آورده است ، پس وی را نمی توان از مشایخ نجاشی دانست .

ما در جواب این اشکال بیان می کنیم که چه بسا نجاشی از کسانی که در استادی آنها برای نجاشی شکی نیست هم ، با الفاظی از دسته دوم مطلبی نقل کرده باشد .

در ذیل به نام برخی از مشایخ نجاشی که با لفظ " قال " از ایشان روایت کرده است اشاره می کنیم :

 

·         ابی عبدالله بن شاذان ( در ترجمه " الحسن بن راشد الطفاوی " و " ابراهیم بن اسحاق ابی اسحاق " )

·         ابن الغضائری ( در ترجمه " سیف بن عمیره " و " ابراهیم بن مهزیار " و اسماعیل بن علی " و " اسماعیل بن ابی عبدالله " )

·         ابی الفرج محمد بن علی الکاتب القنائی ( در ترجمه " اسماعیل بن محمد بن اسحاق " )

·     احمد بن علی بن نوح ( در ترجمه " عبید الله بن الحر الجعفری " و " احمد بن اسحاق " و " ثویر بن ابی فاخته " و " ثابت بن هرمز " و " ابی ایوب مدنی " )

 

مرحوم نجاشی در برخی از شرح حال ها نیز با لفظ " ذکر " از مشایخ خود نقل قول کرده است که در ذیل به برخی از ایشان اشاره می کنیم :

 

·         الحسین بن عبیدالله ( در ترجمه " عماره بن زید " )

·         احمد بن الحسین ( در ترجمه " علی بن الحسین بن علی " و " جعفر بن احمد بن ایوب " )

 

نجاشی در رجال خود ( در شرح حال احمد بن محمد بن الربیع ) به لفظ " قال " از « محمد بن هارون » نقل قول کرده است . بر اساس این نقل قول می توان چنین فهمید که قطعا نجاشی از او ( به عنوان شیخ خویش ) تا قبل از 13 سالگی خود روایت کرده است . زیرا هارون بن موسی پدر محمد بن هارون ، متوفای سال 385 هجری می باشد ( رجال خوئی ج 19 ص 235 ) و نجاشی نیز در سال 372 هجری به دنیا آمده است . لذا می توان فهمید که محمد بن هارون از معاصرین نجاشی می باشد و اصلا بعید نیست که به صورت مباشر از محمد بن هارون نقل روایت کرده باشد و الزامی ندارد که وی در نقل روایت از لفظ " اخبرنا " استفاده کرده باشد .

نجاشی در ترجمه " هارون بن موسی " ( رجال النجاشی ص 439 ) چنین گفته است :

" کنت أحضر فی داره مع ابنه أبی جعفر والناس یقرؤن علیه "

" من ( نجاشی ) در منزل او ( هارون بن موسی ) با پسرش ابو جعفر ( محمد بن هارون ) بودم و مردم در نزد او ( هارون بن موسی ) روایت قرائت می کردند . "

 

در مورد کنیه محمد بن هارون تلعکبری که در این سخن نجاشی " ابو جعفر " آمده است ، مرحوم شوشتری در " قاموس الرجال ج 9 ص 639 " بیان می کند که امکان دارد وی صاحب 2 کنیه بوده باشد یا یکی از این کنیه ها تصحیف یا تحریف شده باشد .

وی در همان مصدر و در جای دیگر کتابش ( قاموس الرجال ج 11 ص 256 ) بیان می کند که ممکن است کنیه " ابو الحسین " نیز ناشی از تصحیف باشد .

لیکن با توجه به تصریح خود نجاشی ، و نیز روایات فراوانی که از او با کنیه ابو الحسین در کتاب دلائل الامامه طبری وجود دارد ، به نظر می رسد احتمال اول درست است و وی دارای دو کنیه بوده است .

 

ثانیا : برخی علمای متاخر بر بزرگواری و عظمت مقام « محمد بن هارون تلعکبری » تصریح نموده اند . از جمله سید بن طاووس ، علامه مجلسی ، شیخ حر عاملی و میرزا عبد الله افندی .

مرحوم شیخ حر عاملی ( در أمل الآمل ج 2 ص 351 ) او را " فاضل " و میرزا عبد الله افندی صاحب ریاض العلماء او را " فاضل عالم " می خوانند .

اما یاد کردن « محمد بن هارون تلعکبری » توسط سید بن طاووس و علامه مجلسی ، مربوط می شود به کتابی که وی با موضوع دعا نوشته و به " مجموع الدعوات " شناخته می شود . سید بن طاووس در چندین کتاب خود که همگی آن ها صرفا حاوی ادعیه معصومین علیهم السلام می باشد ، به نقل ادعیه ای از طریق « محمد بن هارون تلعکبری » پرداخته است . از جمله :

جمال الأسبوع ، صفحات 149 ، 151 ، 162 ، 202 ، 260 ، 262 و فلاح السائل ، صفحه 135 و فتح الأبواب ، صفحه 204 ، مهج ‏الدعوات ، صفحه 184 .

 

سید بن طاووس همچنین در کتب دیگرش هم احادیثی از طریق وی نقل کرده است . از جمله :

فرج المهموم ، صفحه 236 و الیقین ، صفحه 236 .

 

نکته مهم نوع یادکرد سید از تلعکبری است . سید در 3 جا از وی با عنوان " الشیخ " یاد کرده است و در یک مورد (مهج ‏الدعوات ص 184 ) پس از نقل دعائی منسوب به امام جعفر صادق ( علیه السلام ) می نویسد :

" کتبته من مجموع بخط الشیخ الجلیل أبی الحسین محمد بن هارون التلعکبری أدام الله تأییده ، هکذا کان فی الأصل . "

" این را از مجموع ( یعنی کتابی ) به خط شیخ جلیل ابو الحسین محمد بن هارون تلعکبری - که خدا تائیداتش را مدام گرداند - نوشتم . در اصل این چنین آمده است . "

 

اما علامه مجلسی هم کتاب تلعکبری را جزء منابع بحار الانوار قرار داده است . ایشان در بحار الانوار ( ج 1 ص 16 ) در مقدمه کتاب ، فصل اول که منابع بحار را نام می برد ، چنین می نویسد :

" والکتاب العتیق الذی وجدناه فی الغری صلوات الله على مشرفه تألیف بعض قدماء المحدثین فی الدعوات ، وسمیناه بالکتاب الغروی . "

" و کتابی قدیمی که آن را در غری ( نجف اشرف ) - که درود خدا بر مدفون در آن باد - یافتیم ، و تالیف بعضی از قدمای محدثین و در موضوع دعاست ، و ما آن را ( در بحار ) کتاب غروی نامیدیم . "

 

سپس در فصل دوم و در معرفی کتب یاد شده و مولفین آن ها ( بحار ج 1 ص 33 ) می نویسد :

" والکتاب العتیق کله فی الأدعیة ، وهو مشتمل على أدعیة کاملة بلیغة غریبة یشرق من کل منها نور الاعجاز والافهام ، وکل فقرة من فقراتها شاهد عدل على صدورها عن أئمة الأنام وأمراء الکلام ، وقد نقل منه السید ابن طاوس رحمه الله فی المهج وغیره کثیرا ، وکان تاریخ کتابة النسخة التی أخرجنا منها سنة ست وسبعین وخمس مائة ، ویظهر من الکفعمی أنه مجموع الدعوات للشیخ الجلیل أبی الحسین محمد بن هارون التلعکبری وهو من أکابر المحدثین . "

" و کتاب عتیق که تمام آن در باب ادعیه است . این کتاب مشتمل بر دعاهای کامل ، بلیغ و غریب می باشد که از هر یک از دعاهایش نور اعجاز و افهام ساطع است ، و هر فقره از فقراتش شاهدی عادل است بر آن که از ائمه مخلوقات و امرای کلام صادر شده است . سید بن طاووس - که خدا رحمتش کند - در مهج الدعوات و غیر آن بسیار از این کتاب نقل کرده است . تاریخ کتابت نسخه ای که ما از آن نقل می کنیم ، سال 576 هجری است . از کتاب کفعمی بر می آید که این کتاب قدیمی ، همان مجموع الدعوات تالیف شیخ جلیل ابو الحسین محمد بن هارون تلعکبری است ، که از بزرگ ترین محدثان است . "

 

علامه در بحار ، بارها و بارها از این کتاب عتیق و غروی ، دعا نقل کرده است . از جمله :

ج 53 ص 324 و ج 77 صص 118 ، 196 و چ 80 ص 149 و ج 81 ص 309 و ج 83 صص 274 ، 314 ، 327 و ج 84 ص 11 و ج 87 صص 142 ، 146 ، 152 ، 160 ، 171 و ج 88 صص 235 ، 379 ، 380 .

 

ثالثا : قسمت آغازین حدیث مورد بحث ، در قسمت دیگری از کتاب دلائل الامامه و با طریقی که شامل « محمد بن هارون تلعکبری » نیست نیز ، وارد شده است :

 

" وحدثنا محمد بن عبد الله ، قال : حدثنا أبو علی محمد بن همام ، قال : روى أحمد بن محمد البرقی ، عن أحمد بن محمد بن عیسى الأشعری القمی ، عن عبد الرحمن بن بحر ، عن عبد الله بن سنان ، عن ابن مسکان ، عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله جعفر بن محمد ( علیهما السلام ) قال : ولدت فاطمة ( علیها السلام ) فی جمادى الآخرة ، یوم العشرین منه ، سنة خمس وأربعین من مولد النبی ( صلى الله علیه وآله ) . فأقامت بمکة ثمان سنین ، وبالمدینة عشر سنین ، وبعد وفاة أبیها خمسة وسبعین یوما ، وقبضت فی جمادى الآخرة ، یوم الثلاثاء لثلاث خلون منه ، سنة إحدى عشرة من الهجرة . "

(دلائل الامامة ، ص 79 چاپ موسسه البعثه قم - ص 10 چاپ دار الذخائر للمطبوعات قم )

 

توجه کنید که اگرچه در این نقل تنها قسمت نخست حدیث وجود دارد و از سبب وفات حضرت زهرا سلام الله علیها سخن گفته نشده ، اما با توجه به انطباق سند و حتی همین بخش از متن حدیث ، معلوم می شود که این نقل نیز شامل ذکر سبب وفات بوده است ؛ ولی چون قصد نویسنده کتاب ، آوردن مطالب مربوط به شهادت حضرت نبوده ، از ذکر آن خودداری نموده است . دقت کنید که حدیث اول در باب " خبر الوفاة " و حدیث دوم در باب " خبر ولادتها " آمده است .

چنان که مشاهده می شود در این طریق ، محمد بن هارون و پدرش هارون بن موسی وجود نداشته و به جای آن دو ، " محمد بن عبد الله ابو المفضل شیبانی " قرار دارد . پس نقل این حدیث دائر مدار محمد بن هارون نیست و لذا سند حدیث اعتباری دوچندان می یابد .

 

**********

چنان که ملاحظه گردید ، تمامی راویان این حدیث ِ امام صادق علیه السلام امامی و موثق هستند . اما عجیب است که منکرین و معاندین ادعای گزاف مرگ طبیعی را مطرح می نمایند ، و همچنان بر این طبل می کوبند که شیعه سند محکمی برای اثبات شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ندارد .

بد نیست در انتها یک بار دیگر به یکی از فرازهای حساس این حدیث نظری بیندازیم .

 

سبب وفات حضرت زهرا سلام الله علیها آن بود که قنفذ غلام عمر به امر او با تهِ غلاف شمشیر به سینه ایشان ضربه زد، و حضرت ، مُحسِّن را سقط نمود و بدین جهت به شدت مریض شد.

 

« أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ » (هود:18)

 

العبد الاحقر – مقداد العلو

حدیث صحیح درباره شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) «بخش اول» (جدید)

نویسنده: مقداد علوی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از عجیب ترین شبهات منکرین شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ، آن است که هیچ حدیث صحیح و معتبری در منابع شیعه و سنی برای اثبات شهادت حضرت وجود ندارد !! از آنجا که در بحث های میان موافق و مخالف ، عمدتاً به اثبات اعتبار منابع و مدارک اهل سنت پرداخته شده و منابع شیعی کمتر مورد تحقیق قرار می گیرند ، در این چند مقاله برآنیم تا با یکی - و تنها یکی - از مدارک شهادت بی بی مظلومه سلام الله علیها در کتب شیعه آشنا شویم .

ابتدا به حدیثی صحیح السند در باب شهادت بی بی مظلومه سلام الله علیها اشاره نموده و بعد از بررسی سند حدیث و دیدن سخنان برخی از بزرگان شیعه در تصریح بر صحت آن ( البته برای کسانی که صحت روایت را تنها و تنها در توثیق روات می دانند ! ) به بررسی محتوای حدیث مزبور پرداخته و در هر مورد پاسخ چند شبهه را نیز می دهیم .

******************

متن حدیث

جناب ثقة الإسلام شیخ محمد بن یعقوب کلینى (متوفای 329 هـ) از بزرگ ترین محدثان تاریخ تشیع ، در کتاب شریف و نفیس "الکافی" که یکی از کتب اربعه شیعه محسوب شده و سرآمد کتب حدیثی شیعه در معتبر بودن است ، چنین روایت می کند که :

امام کاظم علیه السلام فرمودند : به راستی که فاطمه علیها السلام صدیقه شهیده بوده و دختران پیامبران حائض نمی شوند .

محمد بن یحیى عن العمرکی بن علی عن علی بن جعفر عن أخیه أبی الحسن ع قال :

إِنَّ فَاطِمَةَ ع صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ وَ إِنَّ بَنَاتِ الْأَنْبِیَاءِ لَا یَطْمَثْنَ .

الکافی ، کتاب الحجة ، أبواب التاریخ ، باب مولد الزهراء فاطمة علیها السلام ، ح 2

جلد 1 صفحه 458 ، چاپ دار الکتب الإسلامیة - تهران‏

 

محتوای این حدیث با کلیت اعتقادات شیعه و حتی اهل سنت منطبق است ، و لذا معلوم می شود که حدیث صحیح بوده و از معصوم صادر شده است ؛ با این وجود برای آن که راه هرگونه تشکیکی در این حدیث بسته شود ، به بررسی وضعیت راویان این حدیث از منظر علم رجال هم می پردازیم و نشان می دهیم که این حدیث طبق منهج اهل سنت و نیز برخی متاخرین شیعه که تنها سند حدیث را ملاک صحت آن می دانند ، صحیح و غیر قابل انکار است .

 

بررسی سند

برای معرفی راویان این حدیث ، از کتاب های دو رجالی بزرگ و متبحر شیعه ، شیخ نجاشی (متوفای 450 هـ) و شیخ طوسی (متوفای 460 هـ) بهره گرفته ایم .

 

*** علی بن جعفر العریضی :

رجال ‏الطوسی، ص ‏359 : ثقة

فهرست ‏الطوسی، ص ‏265 : جلیل القدر ثقة

*** العمرکی بن علی :

رجال ‏النجاشی، ص ‏304 : شیخ من أصحابنا ثقة روى عنه شیوخ أصحابنا

*** محمد بن یحیى العطار :

رجال‏ النجاشی، ص 353 : شیخ أصحابنا فی زمانه ثقة عین کثیر الحدیث

*** محمد بن یعقوب الکلینی‏ :

رجال ‏النجاشی، ص ‏378 : شیخ أصحابنا فی وقته بالری و وجههم و کان أوثق الناس فی الحدیث و أثبتهم

رجال ‏الطوسی، ص ‏439 : جلیل القدر عالم بالأخبار

فهرست ‏الطوسی، ص ‏395 : ثقة عارف بالأخبار

قول علمای شیعه در باب صحت این روایت

چنان که ملاحظه گردید همه ی راویان این حدیث ، امامی مذهب و ثقه هستند . بنابر این حدیث مزبور بر اساس منهج اهل سنت و نیز برخی متاخرین شیعه که تنها سند حدیث را ملاک صحت آن می دانند ، صحیح و غیر قابل انکار است . در این جا جهت رفع هرگونه شک و شبهه ، سخنان برخی از علمای حدیث شناس و طراز اول شیعه را نقل می کنیم که به صحت این حدیث تصریح نموده اند .

 

1- شیخ حسن صاحب معالم (1011 هـ) : منتقی الجمان فی الأحادیث الصحاح و الحسان ، ج 1 ص 224

" صحی : محمد بن یعقوب ، عن محمد بن یحیى ، عن العمرکی بن علی عن ، علی بن جعفر ، عن أخیه أبی الحسن علیه السلام قال : إن فاطمة علیها السلام صدیقة شهیدة ، وإن بنات الأنبیاء لا یطمثن "

 

مرحوم صاحب معالم این روایت را با رمز " صحی " مشخص نموده است که نشان از صحت روایت نزد همه علما آن هم بدون اختلاف دارد . در آغاز کتاب ( ج 1 ص 46 ) در معرفی رموز احادیث آمده است :

" صحی : رمز الی الصحیح عند الکل "

( صحی : اشاره به احادیثی دارد که در نزد همه علمای امامیه صحیح می باشد . )

 

محقق کتاب مرحوم علی اکبر غفاری در مورد این رمز چنین می گوید :

" وأورد الکتب والأبواب على الترتیب المعمول إلا ما ندر ثم یورد النصوص التی لا نزاع فی صحتها برمز ( صحی ) "

( ایشان کتب و ابواب حدیثی را به ترتیب معمول آورده است ، مگر در برخی موارد نادر [ که این ترتیب رعایت نشده ] و سپس نصوصی که در صحت آنها هیچ اختلافی نیست را با رمز " صحی " آورده است . )

 

2- شیخ بهایی عاملی (1030 هـ) : مشرق الشمسین و إکسیر السعادتین ، ص 324

" ( کا ) محمد بن یحیى عن العمرکی عن علی بن جعفر عن أخیه أبی الحسن علیه السلام قال إن فاطمة علیها السلام صدیقة شهیدة وأن بنات الأنبیاء لا یطمثن . هذا الحدیث لصحّة سنده ... "

 

3- مجلسی اول : علامه محمد تقی مجلسی (1070 هـ) : روضة المتقین فی شرح اخبار الأئمة المعصومین ، ج 5 ص 342

" و فی الصحیح، عن علی بن جعفر عن أخیه أبی الحسن علیه السلام قال: إن فاطمة صدیقة شهیدة و إن بنات الأنبیاء لا یطمثن "

 

4- مجلسی دوم : علامه محمد باقر مجلسی (1110 هـ) : مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول ، ج 5 ص 315

" (الحدیث الثانی) : صحیح "

 

البته روایات فراوانی با این سند در کتب حدیثی شیعه موجود است که فقها بر اساس آن ها حکم صادر می نمایند . به عنوان نمونه :

 

*** میر داماد استرآبادی (1041 هـ) در کتاب " اثنا عشر رساله " ج 6 ص 34 یکی از احادیثی را که سند آن دقیقا مانند سند حدیث مورد بحث می باشد ، صحیح نامیده اند :

" فان هذه تتمة الروایة الاولى فی طریق رئیس المحدثین محمد بن یعقوب الکلینی فی الکافی فی الصحیح عن محمد بن یحیى عن العمرکى بن على عن على بن جعفر عن اخیه ابى الحسن علیه السلام قال ... الحدیث "

 

به این ترتیب معلوم می شود که شکی در صحّت و اعتبار حدیث مورد بحث در میان علمای شیعه وجود ندارد .

 

پاسخ به یک شبهه

 

گفته شده :

محمد باقر بهبودی که از علمای شیعه محسوب می شود ، در کتاب خود بیان کرده که این حدیث صحیح نمی باشد . بنابر این حدیث مزبور فاقد اعتبار و خالی از صحت است .

 

قبل از بیان جواب این شبهه ابتدا لازم است که توضیحاتی در مورد محمد باقر بهبودی و کتابش بدهیم .

 

جناب آقای محمد باقر بهبودی اگرچه در برخی درس های بزرگانی چون آیت الله خوئی و آیت الله حکیم در نجف اشرف شرکت داشته ، و وظیفه تحقیق و مقابله 45 جلد از کتاب بحار الانوار علامه مجلسی با نسخه مولف را داشته ، اما بیشتر فعالیت های وی معطوف به مطالعه و تحقیقات شخصی است و لذا موفق به طی مدارج علمی در زمینه ی علوم دینی و اسلامی نگردید . ( ر.ک. : کیهان فرهنگی ، سال سوم شماره 7 مهر 1365 )

بهبودی به پیروی از فرزند شهید ثانى شیخ حسن صاحب معالم در تالیف کتاب " منتقى الجمان فی الأحادیث الصّحاح و الحسان " که در آن احادیث صحیح السند شیعه را از کتب اربعه استخراج کرده بود ، اقدام به نوشتن کتاب هائی نمود که تنها شامل احادیث صحیح السند کتب اربعه می شدند . خود بهبودی در مقدمه " گزیده کافی " ص 6 که ترجمه کتاب صحیح الکافی وی است ، با یاد آوری اقدام صاحب معالم می نویسد :

" اینک در طلیعه قرن پانزدهم هجرى، نگارنده این سطور، بعد از سى سال مطالعه مداوم و بعد از تجربیات فراوان در شناخت علل حدیث، به انتخاب احادیث معتبر شیعه پرداخت و با پیروى از سیره پیشینیان، یعنى با توجه به شرائط اعتبار، در متن و سند، احادیث معتبر کتب أربعه را به تشخیص خویش مشخص نمود. "

 

اما در خصوص کتاب بهبودی و منهجی که او در این کتاب به کار گرفته ، اشکالات زیادی وارد است که به سه مورد اشاره می شود .

 

اشکال اول : بهبودی در تصحیح و تضعیف روایات به اقوالی که در کتاب رجال منسوب به این غضائری بیان شده است نیز اعتماد نموده ، که صحت این انتساب نزد علمای شیعه مورد تردید واقع شده است .

 

علامه عسکری در کتاب " معالم المدرستین " ج 3 ص 282 می گوید :

" وقد ألف أحد الباحثین فی عصرنا صحیح الکافی اعتبر من مجموع 16121 حدیثا من أحادیث الکافی 3328 حدیثا صحیحا وترک 11693 حدیثا منها لم یراها حسب اجتهاده صحیحة . "

( یکی از پژوهشگران معاصر ما کتابی تالیف کرده است به نام " صحیح کافی " که در آن از مجموع 16121 روایت اصول کافی ، تعداد 3328 روایت را تصحیح نموده و 11693 روایت را بر اساس اجتهاد خود تضعیف نموده و ترک کرده است )

 

ایشان در پاورقی همان صفحه چنین می گویند :

" صحیح الکافی تألیف محمد باقر البهبودی ، ط . بیروت سنة 1401 ه‍ . ولما کان المؤلف قد اعتمد فی عمله على الأقوال المنقولة عن کتاب الرجال المنسوب إلى ابن الغضائری أبو الحسین أحمد بن الحسین ( کان معاصرا للنجاشی والطوسی ) وعلماء الدرایة والرجال ینکرون وجود کتاب کهذا لابن الغضائری ، لهذا لم یلق عمله المذکور القبول فی الحوزات العلمیة "

( صحیح کافی تالیف محمد باقر بهبودی ... مولف در تالیف این کتاب بر اساس اقوال بیان شده کتاب رجالی که منسوب به ابن الغضائری ( که معاصر نجاشی و طوسی بوده است) اعتماد نموده ، در حالی که علمای علم درایه و رجال اصل وجود انتساب کتابی اینچنین را به ابن غضائری منکر می شوند . به همین دلیل است که این عمل بهبودی ( یعنی تالیف کتاب صحیح کافی ) مورد قبول حوزه های علمیه شیعه قرار نگرفت . )

 

پژوهشگران برای دیدن ادله عدم انتساب این کتاب رجالی به مرحوم ابن غضائری می توانند به مقدمه رجال خوئی ( معجم رجال الحدیث ج 1 ص 95 - المقدمه السادسه – التشکیک فی نسبه الرجال الی الغضائری ) یا به کتاب " کلیات فی علم الرجال " تالیف آیت الله جعفر سبحانی ص 77 ( الفضل الثالث – رجال ابن الغضائری ) مراجعه نمایند .

 

اشکال دوم : بهبودی در استفاده از این منهج خود در تالیف کتاب صحیح کافی نیز قصور کرده ، و بسیاری از احادیثی که با همین منهج صحیح شمرده می شوند را در کتابش نیاورده است .

 

سید ثامر هاشم حبیب العمیدی در مقاله " مع الکلینی وکتابه الکافی " در این باره می گوید :

" وبقطع النظر عن فساد المنهج وصحّته، فلنا أن نؤاخذه أیضاً على عدم استحکام تطبیق منهجه، وفرقٌ بین نقد المنهج وبین کیفیة استخدامه.

لقد أخفق البهبودی فی جمع کل ما هو صحیح ـ حتى على المصطلح الذی التزمه، والمنهج الذی انتهجه ـ فترک الکثیر ممّا هو صحیح ولم یورده فی کتابه، وهذا یَنُمُّ عن وجود ثغرات فی عمله."

( با صرفنظر از درستی یا نادرستی منهج وی ، باید او را به خاطر عدم پیاده کردن منهجش مورد مواخذه قرار دهیم . توجه کنید که بین نقد منهج و نقد نحوه ی استفاده از آن تفاوت وجود دارد . بهبودی حتی با روشی که خودش آن را الزامی دانسته ، در جمع همه آن چه صحیح می باشد ناکام مانده است . لذا بسیاری از احادیث صحیح السند را در کتابش نیاورده و این از وجود ایراداتی در کار او خبر می دهد . )

 

ایشان سپس سه مثال از احادیث صحیحی که باید در کتاب بهبودی می بودند می آورد .

 

اشکال سوم : منهج علمای قدیم شیعه در تصحیح احادیث صرفا ً توجه به سند نبوده است ؛ بلکه بررسی متن حدیث در تشخیص صحت آن تاثیر گذار بوده است . این مساله موضوع همان اشکالی است که برخی فضلا بر امثال بهبودی وارد دانسته اند . آن ها صحیح نامیدن تنها تعدادی از احادیث کافی را ، مخالف منهج شیعه در تصحیح احادیث دانسته و این عمل بهبودی را مذموم تلقی کرده اند .

 

به عنوان مثال شیخ عبدالرسول غفار در کتاب خود به نام " الکلینی و الکافی " در ص 432 چنین می گوید :

" ... ومع کل ذلک فقد أنکر بعض المتأخرین جملة کبیرة من الأحادیث التی أودعها الشیخ فی " الکافی " ، فهذا محمد باقر البهبودی قد صیر " الکافی " فی ثلاث أجزاء صغیرة وسماه ب‍ " صحیح الکافی " ، ثم أعاد طبعه تحت عنوان " زبدة الکافی " ظنا منه أنه یحسن صنعا ، وما یدری أن ذلک إساءة کبیرة إلى التراث الشیعی ، بل إساءة إلى أهل البیت علیهم السلام  "

( با این وجود برخی از متاخرین تعداد زیادی از احادیثی که کلینی در الکافی آورده است را رد نموده اند مانند محمد باقر بهبودی که کتاب کافی را در 3 جلد کوچک نموده و آن را به " صحیح کافی " نام نهاده است . سپس در چاپ بعدی آن ، نام کتاب را به " زبدة الکافی " ( گزیده کافی ) تغییر داده و فکر کرده است که کار درستی انجام داده است . و نمی داند که این عمل وی توهین بزرگی است به تراث شیعی بلکه اهانتی است به اهل بیت علیهم السلام . )

 

ایشان همچنین در ص 453 – 454 چنین می گویند :

" 4 - مختصر محمد باقر البهبودی ، المطبوع أخیرا فی بیروت ، فی ثلاث أجزاء ، وقد أسماه ب‍ " صحیح الکافی " ، نهج فیه طریقا غیر مرضی ، أسقط ما یقارب نصف أحادیث الکتاب ، واختار الصحیح حسب مذاقه الخاص ، ولا حسبه یجید هذا الفن أو یحسن اختیاره ، بل أن ذلک موکول إلى علماء الطائفة ومراجعها ، لأنهم منزهون عن الأهواء والمیول ، والله العالم بالسرائر .

5 - غیر عنوان هذا المختصر فی الطبعة الثانیة فأسماه : " زبدة الکافی " ، وهذا خیر دلیل على سوء فعلته السابقة . ولا أدری ما هو المبنى الذی یسیر علیه ، فلا هو یطابق مسلک القدماء ، کما أنه نأى عن مذاق المتأخرین ، ومن مثله یصدق علیه القول : حاطب لیل . "

( 4 – مختصر محمد باقر بهبودی که اخیرا در بیروت در 3 جلد چاپ شده است . و نام این کتاب را " صحیح کافی " نهاده است . طریق وی در این کتاب غیر مرضی و مورد قبول می باشد و لذا در حدود نصف احادیث کتاب را انداخته است و احادیث صحیح را بر اساس سلیقه خاص خودش انتخاب نموده است . و او از کسانی که این فن را خوب بداند و به درستی انتخاب کند شمرده نمی شود ، بلکه این امر به علمای طائفه شیعه و مراجع ایشان باید موکول شود زیرا که ایشان از هوا و امیال منزه می باشند و خداوند به خفیات آگاهتر است .

5 – بهبودی ، عنوان کتاب مختصر خود را در چاپ دوم به " گزیده کافی " تغییر داد و این بهترین دلیل بر سوء عمل وی در نامگذاری کتاب قبلی خود می باشد . و نمی دانم که مبنایی که وی بر اساس آن عمل می کند چیست زیرا که مطابق مسلک علمای قدیم نمی باشد . همچنان که متاخرین نیز این منهج را قبول ندارند و مثال این گونه افراد مصداق همین قول می باشد : حاطب لیل .)

*******************

اکنون با دانستن این اطلاعات در خصوص آقای محمد باقر بهبودی و کتابش ، پاسخ شبهه ی مزبور را می دهیم .

 

بله اگرچه حدیث مورد بحث در کتاب صحیح کافی تالیف بهبودی نیامده است ، اما :

 

اولا : تمام راویان این حدیث امامی مذهب و ثقه هستند ؛ لذا به فرض وجود تضعیفی در خصوص آن ها در کتاب رجال منسوب به ابن غضائری که مورد استفاده بهبودی در کتابش می باشد ، توثیقات شیخ نجاشی و شیخ طوسی ارجح است .

ثانیا : درباره هیچ یک از راویان این حدیث مطلبی در کتاب رجال ابن غضائری وجود ندارد . لذا نیامدن احادیثی با سند این حدیث در کتاب بهبودی ، نشان از عدم پایبندی مولف کتاب به منهجی است که خودش را به آن ملتزم نموده است .

ثالثا : محتوای این حدیث منطبق با کلیت اعتقادات جمیع مسلمین است و لذا حدیث صحیح می باشد . یعنی مضمون این حدیث به طور معنوی یا لفظی در احادیث دیگری که سند صحیح دارند ، آمده است . از این رو حتی به فرض آن که سند این حدیث صحیح هم نمی بود - که هست - باز هم صحیح ننامیدن حدیث از سوی بهبودی ، ضرری به این حدیث وارد نمی کند .

 

العبد الاحقر – مقداد العلوی

حدیث صحیح درباره شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) «بخش دوم» (جدید)

نویسنده: مقداد علوی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در مقاله ی پیشین به بیان حدیثی پیرامون شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پرداختیم و نشان دادیم که این حدیث از نظر سندی صحیح و غیر قابل خدشه است . در ادامه و در این مقاله به بررسی محتوای این حدیث پرداخته و پاسخ چند شبهه را درباره واژگان به کار رفته در آن می دهیم .

******************

متن حدیث

جناب ثقة الإسلام شیخ محمد بن یعقوب کلینى (متوفای 329 هـ) در کتاب شریف و نفیس "الکافی" به سند صحیح چنین روایت می کند که :

امام کاظم علیه السلام فرمودند : به راستی که فاطمه علیها السلام صدیقه شهیده بوده و دختران پیامبران حائض نمی شوند .

محمد بن یحیى عن العمرکی بن علی عن علی بن جعفر عن أخیه أبی الحسن ع قال :

إِنَّ فَاطِمَةَ ع صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ وَ إِنَّ بَنَاتِ الْأَنْبِیَاءِ لَا یَطْمَثْنَ .

الکافی ، کتاب الحجة ، أبواب التاریخ ، باب مولد الزهراء فاطمة علیها السلام ، ح 2

جلد 1 صفحه 458 ، چاپ دار الکتب الإسلامیة - تهران‏

 

بررسی محتوا

چنان که در ترجمه ساده حدیث ظاهر است ، حضرت زهرا سلام الله علیها دارای سه ویژگی ممتاز هستند :

1- صدّیقه بودن 2- شهیده بودن 3- حیض ندیدن

 

مخالفین شیعه و منکرین شهادت حضرت ، از آنجا که در تضعیف سند این حدیث شریف عاجز مانده اند ، سعی در نفی حدیث از باب محتوای آن نموده اند . آن ها دو اشکال عمده بر مدلول حدیث (=آنچه حدیث بر آن دلالت دارد) وارد کرده اند : شبهه اول این که شهیده در این حدیث ، به معنای مقتول نیست ! و شبهه دوم این که چون حیض ندیدن دختران انبیا محال یا بعید است ، پس کل حدیث مردود می باشد ! !

به حول و قوه الهی به این دو شبهه سخیف و ایراد ضعیف پاسخ می دهیم .

 

شبهه اول : معنای شهیده

گفته شده در روایت مذکور لفظ " شهیده " به معنای شهید شدن نیست بلکه به معنای شهادت دادن می باشد همچنان که در آیه مبارکه 69 سوره نساء " وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقا " این شهادت دادن در کنار صدیقین می باشد و این امر به مثابه متن روایت می باشد و قطعا مقام شهادت بر امت از مقام شهید شدن در راه خداوند بالاتر است .

جواب :

در چند بند به پاسخ این شبهه می پردازیم .

 

1 – معنای اصلی ( شهید ) در کتب لغت به صراحت بیان شده است .

 

زبیدی در " تاج العروس " ج 2 ص 391 چنین می گوید :

" الشهید فی الشرع القتیل فی سبیل الله "                                       

( شهید در شرع یعنی کسی که در راه خداوند کشته شده است )

 

همچنین ابن اثیر در " النهایه فی غریب الحدیث " ج 2 ص 513 چنین می گوید :

" والشَّهیدُ فی الأصْل من قُتِل مُجاَهدا فی سبیل اللّه، ویُجْمع على شُهَداء، ثم اتُّسِع فیه فأُطْلق على مَن سمَّاه النبی صلى اللّه علیه وسلم من المبْطُون، والغَرِق، والحَرِق "

(شهید در اصل کسی  است که در جهاد در راه خدا کشته شود و جمع آن می شود شهداء . سپس این معنی گسترش یافت و بر کسانی که نبی اکرم ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) آن ها را شهید نامید اطلاق گردید ، مثل مبطون ، غرق شده و در آتش افتاده . )

 

پس به روشنی معلوم است که معنای اصلی شهید در نگاه اول چه می باشد .

 

2 – نکته دیگر این که استعمال این واژه به معنایی غیر از معنای اصلی آن ( کشته شدن در راه خدا ) باید مقترن به قرینه ای باشد که مبیّن و متعیّن آن باشد .

اما صاحب شبهه بر چه اساسی مدعی می باشد که کلمه شهیده در روایت مذکور به معنای شهادت بر مردم می باشد ؟؟؟ بر چه اساسی مدعی می باشد شهادت در این روایت به معنای کشته شدن در راه خدا نمی باشد ؟؟؟ او چه قرینه ای در روایت دارند که مصحح مدعیات اش باشد ؟؟؟

البته وی آیه ای از قرآن را ملاک ادعای خویش قرار داده است ، اما باید گفت بر اساس همان آیه مورد استشهاد ، اقتران کلمه شهداء با کلمات ( النبیین ، الصدیقین ، الصالحین ) اصلا به معنای شهادت دادن این گروهها بر مردم نمی باشد بلکه اشاره به کشته شدگان در راه خداوند می باشد که به ایشان نسبت داده شده است .

 

آلوسی در " روح المعانی " ج 3 ص 75 در تفسیر کلمه " الشهداء " چنین می گوید :

" و أن الشهداء جمع شهید، و المراد بهم الذین بذلوا أرواحهم فی طاعة اللّه تعالى و إعلاء کلمته و هم المقتولون بسیف الکفار من المسلمین "

( و شهدا جمع شهید می باشد و مراد از آن یعنی افرادی که جان خود را در راه اطاعت خداوند متعال و اعتلای کلمه الله بذل نمودند و آنها کشته شدگان از مسلمین با شمشیر کفار می باشد )

 

3 – چگونه است که صاحب شبهه بر اساس آیه مورد استشهادش بیان می کند که ( شهیده ) در روایت مذکور به معنای شهادت دادن می باشد ولی روایات متواتر مبنی بر شهادت حضرت را دلیلی بر معنای شهادت در راه خدا بر واژه شهیده در روایت مذکور نمی انگارد ؟ روایاتی در مورد آنچه که بر بی بی مظلومه سلام الله علیها به ظلم روا شد و ایشان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و سیلی خوردند و پهلوی ایشان شکست و جنین ایشان سقط شد و بیمار شدند و بر همین بیماری شهید شدند .

همچنین چرا ویاز تعداد زیاد احادیث در مورد اینکه شهادت یعنی کشته شدن در راه خداوند ( تا جایی که در شرع آن را به همین معنا می دانند ) تجاهل کرده و آنها را قرینه ای بر وجود معنای کشته شدن در لفظ ( شهیده ) در این حدیث نمی داند ؟ !

 

البته صاحب شبهه برای اثبات ادعای خویش ، به سخن یکی از شارحین اصول کافی استناد نموده و اظهار داشته : مازندرانی در شرح خود بر اصول کافی بیان می کند که منظور از " شهیده " در این روایت به معنای شهید شدن و به قتل رسیدن نیست بلکه به معنای شهادت دادن می باشد .

 

جواب :

صاحب شبهه با تقطیع کلام مرحوم مازندرانی و تغییر کلام ایشان قصد دارد تا به زعم خود اصل شهادت بی بی مظلومه سلام الله علیها را زیر سوال برده و در آن تشکیک نماید .

لذا برای روشن شدن این امر ، تمامی کلام مرحوم مازندرانی در ذیل این روایت را بیان می کنیم .

 

مولی صالح مازندرانی در " شرح اصول کافی " ج 7 ص 213 شرح روایت مذکور چنین می گوید :

" قوله ( قال إن فاطمة ( علیها السلام ) صدیقة شهیدة ) الصدیقة فعیلة للمبالغة سمیت بها لشدة تصدیقها بما جاء به أبوها ، ولتصدیق قولها بالفعل والعمل .

والشهید من قتل من المسلمین فی معرکة القتال المأمور به شرعا ، ثم اتسع فاطلق على کل من قتل منهم ظلما کفاطمة ( علیها السلام ) إذ قتلوها بضرب الباب على بطنها وهی حامل فسقط حملها فماتت لذلک .

وسمیت شهیدة لشهادة الله تعالى وملائکته لها بالجنة أو لاتصافها بالحیاة کأنها شاهدة حاضرة لم تمت ، أو لأنها تشهد ما أعد الله لها من الکرامة فهی فعیلة بمعنى فاعلة أو مفعولة على اختلاف التأویل . "

( در عبارت ( فاطمه علیها سلام صدیقه شهیده می باشد ) کلمه صدیقه صیغه مبالغه می باشد نظر به شدت تصدیق ایشان بر آنچه که پدر بزرگوارش به آن آمد و همچنین بخاطر تصدیق قول این مظلومه با فعل و عمل.

و شهید یعنی مسلمانی که در جنگی که شرعا مامور به انجام آن است کشته شود . پس معنای آن گسترده بوده و شامل کسی نیز می شود که مظلومانه کشته شود همانند فاطمه علیها سلام که بخاطر ضربه در بر پهلوی وی کشته شد . وی حامله بود و فرزندش را سقط کرد و به همین خاطر کشته شد .

و ( همچنین ) شهیده نامیده شد بعلت شهادت خداوند و ملائکه به وی نظر به بهشتی بودن او یا متصف بودن به زندگی یعنی ایشان زنده و حاضر است و نمرده است . یا ایشان شهادت می دهند بر آنچه خداوند از کرامت برای ایشان قرار داده است . و آن فعیله است به معنی فاعل یا مفعول بر اساس اختلاف تاویل . )

 

پس آنچنان که دیده مى شود ، مرحوم مازندرانی به صراحت بیان می کنند که بی بی مظلومه سلام الله علیها به علت وارد شدن ضربه در بر پهلوی ایشان و همچنین سقط جنین به شهادت رسیده اند و هرگز شهادت ایشان را منکر نشده اند . در واقع مرحوم مازندرانی هر دو معنای شهید را برای حضرت ثابت دانسته اند .

 

به این ترتیب معلوم گردید سخن کسی که ادعا می کند شهیده در این حدیث به معنای مقتول نیست ، هیچ دلیلی ندارد و حتی اگر معانی دیگر شهیده را نیز بپذیریم ، باز هم معنای مقتوله بودن حضرت زهرا سلام الله علیها از این حدیث استنباط می شود و این دو معنا منافاتی با هم ندارند .

 

شبهه دوم : حیض ندیدن

گفته شده حیض ندیدن دختران انبیا امری محال یا بعید است . و چون این معنا در حدیث مورد بحث آمده ، پس معلوم می شود که کل حدیث غلط و باطل است .

جواب :

در چند بند به پاسخ این شبهه می پردازیم .

 

1- بیان کننده این شبهه نسبت به متون حدیث اسلامی ناآگاه بوده است و الا چنین سخنی را مطرح نمی کرد .

در کتب متون حدیث همه مسلمین ( اعم از شیعه و سنی ) احادیث فراوان و بلکه متواتری وجود دارد که بر این معنا دلالت دارد . در برخی از این احادیث به طور عام حیض ندیدن دختران انبیا ذکر شده ، و در برخی دیگر به صراحت از حیض ندیدن حضرت زهرا سلام الله علیها سخن گفته شده است .

این احادیث در کتب شیعه از امیر المومنین علی ، امام باقر ، امام صادق و امام کاظم ( علیهم السلام ) و در کتب اهل سنت از ابن عباس ، اسماء ، ام سلیم و عائشه نقل شده است . آیا می توان این همه حدیث را نادیده گرفت و همه آن ها را دروغ دانست ؟ !

برای نمونه دو حدیث یکی از منابع شیعه و دیگری از منابع اهل سنت نقل می کنیم .

محمد بن جریر طبری عالم شیعی در کتاب " دلائل الامامة " ص 146 چنین روایت می کند :

( عن علی ( علیه السلام ) ، قال : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : إن فاطمة خلقت حوریة فی صورة إنسیة ، وإن بنات الأنبیاء لا یحضن . )

( امیر المومنین علی علیه السلام می فرماید : رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) فرمودند : همانا فاطمه حوریه ای است که در شکل انسان آفریده شده است ، و دختران انبیا حیض نمی بینند . )

 

صیداوی غسانی عالم اهل سنت در کتاب " معجم الشیوخ " ج 1 ص 359 چنین روایت می کند :

( عن ابن عباس ، قال : قال رسول الله صلى الله علیه وسلم : ابنتی فاطمة حوراء آدمیة لم تحض ولم تطمث . )

 ( ابن عباس می گوید : رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) فرمودند : دخترم فاطمه حوریه ای آدمی زاد است که حیض نمی بیند و ناپاک نمی گردد . )

 

2- صاحب شبهه همچنین از عقاید مسلمین درباره حضرت زهرا بی خبر است . زیرا علمای هر دو گروه شیعه و سنی بر طهارت ایشان از پلیدی حیض شهادت داده اند .

سید علی عاشور در کتاب " طهارة آل محمد (ع) " ص 48 مى نویسد :

( والصدیقة الطاهرة فاطمة الزهراء ( علیها السلام ) فإن من مختصاتها الطهارة المطلقة . وقد روى الفریقان طهارتها . )

( از مختصات صدیقه طاهره فاطمه زهرا ( علیها السلام ) طهارت مطلق اوست ، و هر دو فرقه طهارت او را نقل کرده اند . )

 

به عنوان مثال از علمای شیعه می توان علامه مجلسی را نام برد . ایشان در " بحار الانوار " ج 43 ص 15 می نویسد :

( البتل القطع أی إنها منقطعة عن نساء زمانها بعدم رؤیة الدم . )

( بتل ( که ریشه نام بتول است ) به معنی قطع است ، یعنی فاطمه زهرا از زنان زمان خودش جداست به دلیل عدم رویت خون حیض و نفاس . )

 

از علمای اهل سنت هم می توان به سیوطی اشاره کرد . او در کتاب " أنموذج اللبیب فی خصائص الحبیب " ص 195 می نویسد :

( وذکر صاحب "الفتاوی الظهیریة" من الحنفیة: أن من خصائصه صلى الله علیه وآله وسلم أن ابنته فاطمة رضی الله عنها لم تحض، ولما ولدت طهرت من نفاسها بعد ساعة حتى لا تفوتها صلاة، قال: ولذلک سُمیت الزهراء.

وقد ذکره من أصحابنا المحب الطبری فی "ذخائر العقبى". وأورد فیه حدیث أنها حوراء آدمیة طاهرة مطهرة لا تحیض ولا یرى لها دم فی طمث ولا فی ولادة.)

( صاحب فتاوای ظهیریه ( یعنی القاضی ظهیر الدین أبو بکر المحتسب البخاری ) که از علما و فقهای حنفی است گفته : از خصائص رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم این است که دخترش فاطمه سلام الله علیها حیض نمی دیده است ، و وقتی فرزندی به دنیا می آوردند بعد از ساعتی از نفاس پاک می شدند لذا نمازی از ایشان فوت نشد . و به همین خاطر است که ایشان زهرا نامیده شدند .

از علمای خودمان ( یعنی شافعیان ) محب الدین طبری این مطلب را در کتاب " ذخائر العقبى " گفته ، و در آن دو حدیث آورده که حضرت زهرا حوریه ای آدمی زاد و پاک و پاکیزه است ، که حیض نمی بیند و خونی برای او چه در زنانگی و چه در ولادت دیده نشد . )

 

البته تعداد علمای شیعه و سنی که در کتاب هایشان بر این مطلب تصریح کرده اند زیاد است ، و ما به ذکر تنها یک نمونه از هر کدام بسنده کردیم .

 

3- از آنجا که معمولا منکرین شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را اهل سنت تشکیل می دهند ، به یک جواب دیگر در خصوص اشکال آن ها بر این قسمت از حدیث مورد بحث اشاره می کنیم .

خداوند متعال در آیه ی 42 سوره ی آل عمران اعلام می کند که حضرت مریم (سلام الله علیها) تطهیر شده است:

« وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ »

 

بد نیست بدانیم که در زبان عرب وقتی به یک زن طاهر یا طاهره گفته می شود ، یک معنایش پاک بودن او از آلودگی های مربوط به زنان است . در واقع طهارت برای یک زن ، حالت مقابل حیض را دارد :

 

طَهُرَ الشیء من بابی قَتَلَ و قَرُبَ ( طَهَارَةً ) والاسم ( الطُّهْرُ ) وهو النقاء من الدنس و النجس وهو ( طَاهِرُ ) العرض أی بریء من العیب ومنه قیل للحالة المناقضة للحیض ( طُهْرٌ ) و الجمع ( أَطْهَارٌ ) مثل قُفْلٍ و أَقْفَال و امرأة ( طَاهِرَةٌ ) من الأدناس و ( طَاهِرٌ ) من الحیض بغیر هاء وقد ( طَهَرَتْ ) من الحیض من باب قتل .

المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، الفیومی، ج 2 ص 379

 

غالب و اکثریت قریب به اتفاق مفسرین اهل سنت ، ذیل آیه ی فوق اذعان کرده اند که معنای اصلی یا یکی از معانی تطهیر حضرت مریم سلام الله علیها در این آیه ، پاکی از آلودگی های مربوط به زنان ( حیض و نفاس و غیر آن دو ) می باشد . برخی هم پاک شدن تمامی آلودگی ها ( أدناس ) را از این آیه نتیجه گرفته اند که به قول شاعر : چون که صد آید نود هم پیش ماست !

با یک مطالعه مختصر بیش از 40 مفسّر اهل سنت را یافتیم که چنین سخنی می گویند . در اینجا به ذکر سخنان یکی از مفسرین معاصر آن ها دکتر وهبه زحیلی اشاره می کنیم که تمام ویژگی های گفته شده در این آیه برای حضرت مریم سلام الله علیها را برای حضرت زهرا سلام علیها نیز ثابت می داند .

دکتر وهبه زحیلی هم اکنون عضو " المجامع الفقهیة " در جده ، رئیس بخش فقه اسلامی و مذاهب آن در دانشگاه دمشق ، عضو مجلس اعلای افتاء در سوریه ، عضو " لجنة البحوث والشؤون الإسلامیة "و هیئت تحریریه مجله " نهج الإسلام " و و و ... می باشد .

 

زحیلی در " التفسیر المنیر " ج 3 ص 224 در تفسیر آیه 42 سوره آل عمران چنین می گوید :

 

أخبرت الملائکة مریم علیها السلام أن اللّه اختارها لکثرة عبادتها و زهدها و شرفها و طهارتها من الأکدار و الوساوس و من سفساف الأخلاق و ذمیم الصفات (و هو التطهیر المعنوی) ثم اصطفاها ثانیا بالتطهیر الحسی کعدم الحیض و النفاس و الولادة من غیر جماع، و فضلها على نساء عالمی زمانها، فهی طاهرة من الأدناس و الأرجاس من الحیض و النفاس و غیرهما، و من العیوب و النقائص البشریة الحسیة و المعنویة. و مثلها السیدة فاطمة الزهراء التی ما کانت تحیض، و لذلک لقبت بالزهراء. "

( ملائکه به مریم علیها سلام خبر دادند که خداوند ایشان را بخاطر کثرت عبادت و زهد و شرف و پاکی از بدی ها و وساوس شیطانی و زذایل اخلاقی و صفات مذموم انتخاب نموده است ( این ها همان تطهیر معنوی می باشند ) و سپس ایشان را انتخاب نموده است برای تطهیر حسی همچون نداشتن حیض و نفاس و وضع حمل از غیر جماع .

و ایشان علیها سلام را بر زنان زمان خودشان برتری بخشید . پس ایشان از هر گونه پلیدی و رجس حیض و نفاس و غیره و از عیوب و نقایص بشری ، حسی و معنوی پاک بوده است .

و همانند ایشان خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد که حیض نمی شدند و برای همین به زهرا ملقّب شدند. )

 

به این ترتیب معلوم گردید سخن کسی که ادعا می کند حیض ندیدن دختران انبیا و از جمله حضرت زهرا سلام الله علیها امری محال یا بعید است ، نسبت به متون حدیث و تفسیر شیعه و سنی و نیز اعتقادات آن ها ناآگاه بوده و سخنی از روی جهالت گفته است .

 

 

العبد الاحقر – مقداد العلوی

مخفی بودن قبر حضرت زهرا سلام الله علیها ( جدید

نویسنده: مقداد علوی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مساله مخفی بودن قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) دقیقا همچون خاری در چشمان اهل تسنن و وهابیت و محبین و اتباع عمر بن خطاب می باشد که تاکنون هیچ راهی برای فرار از آن پیدا نکرده اند مگر حرفهایی جاهلانه که در نزد ارباب علم کوچکترین ارزش را ندارد !

مخفی بودن قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) دقیقا سند مظلومیت ایشان بوده است .

این امر به دستور بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) و همّت امیرالمومنین ( علیه السلام ) بوده است .

تمامی اهل بیت ( علیهم السلام ) از قبر مادرشان با خبر بوده اند و آن را زیارت می کرده اند . دقیقا بر خلاف مخالفین زیارت قبور ( یعنی وهابی ها ) .

 

بد نیست در ابتدا به مطالبی اندک در باب جواز زیارت قبور اشاره نماییم .

زیارت قبور در نزد اهل بیت ( علیهم السلام ) مقبول می باشد .

مرحوم خونساری در " جامع المدارک " ج 2 ص 554 چنین می گوید :

 

" وأما استحباب زیارة الأئمة علیهم السلام بالبقیع فهو من ضروریات المذهب مضافا إلى النصوص المتواترة    "

 

( استحباب زیارت ائمه اطهار علیهم السلام در بقیع ، از ضروریات مذهب است اضافه بر نصوص و روایات متواتر ( که موید این کلام است ) .

سپس در ادامه چنین می گوید :

" وقیل للصادق علیه السلام ( ما لمن زار واحد منکم فقال : کمن زار رسول الله صلى الله علیه وآله وقال الرضا علیه السلام على المحکی فی خبر الوشاء ( إن لکل إمام عهدا فی عنق أولیائه وشیعته ، وإن من تمام الوفاء بالعهد زیارة قبورهم فمن زارهم رغبة فی زیارتهم وتصدیقا بما رغبوا فیه کان أئمتهم شفعاءهم یوم القیامة )    "

 

( به امام صادق علیه السلام گفته شد : برای کسی که یکی از شما ( اهل بیت ) را زیارت نماید چه ( اجری ) می باشد ؟ امام علیه السلام فرمودند : همانند آن است که رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم ) را زیارت کرده است .

در روایت وشاء از امام رضا علیه السلام چنین بیان فرمودند : برای هر امام ( علیه السلام ) بر ذمه دوستداران و شیعیانش حقی می باشد . پس از اتمام عهد و وفا بر آنان ( ائمه ) همانا زیارت قبور آنان می باشد . پس هر کس با رغبت و تصدیق ( معرفت ) به زیارت آنان برود ، ائمه او در روز قیامت شفیع وی خواهند بود )

پس زیارت قبور در نزد اهل بیت ( علیهم السلام ) مقبول بوده است .

 

در مدارک اهل سنت نیز این مطلب بیان شده است .

 

صحیح مسلم - مسلم النیسابوری - ج 3 - ص 65

مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 2 - ص 441

سنن ابن ماجة - محمد بن یزید القزوینی - ج 1 - ص 501

سنن أبی داود - ابن الأشعث السجستانی - ج 2 - ص 87

 

 

" عن أبی هریرة قال زار النبی صلى الله علیه وسلم قبر أمه فبکى وأبکى من حوله فقال .... فزوروا القبور فإنها تذکر الموت "

 

( ابوهریره می گوید : پیامبر اکرم ( صلی الله علیه – و آله – وسلم ) قبر مادرش را زیارت کرد و گریه کردند و اطرافیان ایشان نیز به گریه افتادند ... پس فرمودند : ( اهل ) قبور را زیارت کنید زیرا این امر شما را به یاد مرگ می اندازد )

 

پس زیارت قبر در نزد وحی مقبول است . و این کلام دلیلی بر است بر رد عقیده وهابیت !!!

 

زیارت قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) :

امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین و ما بقی اهل بیت ( علیهم السلام ) از مکان قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) کاملا اطلاع داشتند ولی می خواستند که آن قبر مخفی بماند !

 

در اینکه اهل بیت ( علیهم السلام ) زیارت قبور را جایز می دانستند و خود به آن عامل بودند ، شکی نیست و مدارک آن قبلا گذشت .

ولی آیا اهل بیت ( علیهم السلام ) مجبور بودند که قبر مادرشان ( علیها سلام ) را در مقابل چشم همگان زیارت کنند ؟

اهل بیت ( علیهم السلام ) قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) را مخفیانه زیارت می کردند و نمی خواستند که همگان از مکان آن با خبر شوند علی الخصوص اهل سنت و نواصب !

 

حال نکته ای که باید به آن بسیار تایید شود این است که اگر قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) معلوم است ، پس این قبر کجاست ؟

اینکه اهل بیت ( علیهم السلام ) مکان قبر مادر خود را میدانستند ، امری است جدا ! ولی اهل تسنن برای ما مشخص نمایند که مکان قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) کجا می باشد ؟

 

اتفافا یکی از ادله ای که شیعیان اقامه می کنند بر اینکه ابی بکر و عمر بن خطاب در مراسم تدفین بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) حضور نداشتند – و مملو اسانید اهل تسنن آن را تایید می کنند - اجازه ندادن بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) می باشد .

اگر ابی بکر و عمر بن خطاب از جزئیات مراسم تدفین بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) خبر داشتند و یا امیرالمومنین ( علیه السلام ) به آنان خبر داده بودند ، پس آیا منطقی به نظر می رسد که آنها مکان قبر را ندادند ؟؟؟

 

 

بخاری در صحیح خود ج 4 ص 1549 حدیث 3998 چنین می گوید :

 

" فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّى علیها   "

 

( وقتی که فاطمه ( سلام الله علیها ) وفات کرد ، علی ( علیه السلام ) وی را شبانه به خاک سپرد و به ابی بکر خبر نداد و خودش بر وی نماز خواند )

 

 

مسلم در صحیح خود ج 3 ص 1380 حدیث 1759 نیز چنین می گوید :

 

" فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیُّ بن أبی طَالِبٍ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّى علیها عَلِیٌّ    "

 

( وقتی که فاطمه ( سلام الله علیها ) وفات کرد ، علی ( علیه السلام ) وی را شبانه به خاک سپرد و به ابی بکر خبر نداد و خودش بر وی نماز خواند )

 

نووی در " تهذیب الاسماء و اللغات " ج 2 ص 352 شماره 1182 و ابن اثیر در " اسد الغابه " ج 56 ص 524 چنین می گویند :

 

" وأوصت أن تدفن لیلاً ففعل ذلک بها   "

 

( فاطمه زهرا سلام الله علیها وصیت نمود که شبانه دفن شود و امیرالمومنین ( علیه السلام ) نیز این چنین کرد )

 

 

ابن عبدالبر در " الاستیعاب " ج 4 ص 1898 چنین می گوید :

 

" و کانت اشارت علیه ان یدفنها لیلا   "

 

( فاطمه زهرا سلام الله علیها از امیرالمومنین ( علیه السلام ) خواسته بود که وی را شبانه دفن نمایند )

 

حتی ابن بطال ( شارح صحیح بخاری ) به علت این مخفی بودن مراسم اشاره می کند .

 

وی در " شرح صحیح بخاری " ج 3 ص 325 چنین می گوید :

 

 " أجاز أکثر العلماء الدفن باللیل... ودفن علىُّ بن أبى طالب زوجته فاطمة لیلاً، فَرَّ بِهَا من أبى بکر أن یصلى علیها، کان بینهما شىء "

 

اکثر علما دفن جنازه را در شب اجازه داده‌اند. علی بن ابوطالب، همسرش فاطمه را شبانه دفن کرد تا ابوبکر به او نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود )

 

 

بر اساس روایات شیعه ، بعد از اینکه بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) به صورت مخفیانه تشییع شدند ، ابی بکر و عمر بن خطاب از اینکه بدون اطلاع آنان چنین امری انجام شده است و حاصل آن یعنی بی اعتباری این دو غاصب در نزد مردم لذا بر آن شدند که با انجام تشییع جنازه ساختگی و گرفتن مراسم برای بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) نظر مردم را نسبت به خود عوض کنند .

 

ابن جریر طبری شیعی در " دلائل الامامه " ص 137 چنین می گوید :

 

"   فتلقاه عمر ومن معه من أصحابه ، وقال له : مالک یا أبا الحسن ، والله لننبشن قبرها ولنصلین علیها . فضرب علی ( علیه السلام ) بیده إلى جوامع ثوبه فهزه ثم ضرب به الأرض ، وقال له : یا بن السوداء ، أما حقی فقد ترکته مخافة أن یرتد الناس عن دینهم ، وأما قبر فاطمة فوالذی نفس علی بیده لئن رمت وأصحابک شیئا من ذلک لأسقین الأرض من دمائکم ، فإن شئت فاعرض یا عمر . "

 

( پس عمر و اصحاب همراه وی به امیرالمومنین ( علیه السلام ) رسیدند و عمر به ایشان گفت : تو را چه شده است ای ابالحسن ! به خدا قسم ما قبرها را نبش خواهیم کرد و بر وی ( پیکر بی بی مظلومه ) نماز خواهیم گذاشت .پس امیرالمومنین ( علیه السلام ) لباس عمر را گرفتند و وی را بر زمین زدند و فرمودند : ای پسر کنیز سیاه ! پس از حق خود ( در خلافت و جانشینی پیامبر ) گذشتم از ترس اینکه مبادا مردم از دین خود مرتد شوند .و اما در مورد قبر فاطمه ( سلام الله علیها ) پس قسم به آن کسی که جان من در قبضه قدرت اوست ؛ پس اگر تو یا یکی از یارانت دست به زمین بزنند ، زمین را از خون شما سیراب خواهم نمود . عمر! از این خیال درگذر )

 

تمام عصبانیت ابی بکر و عمر بن خطاب از این بود که بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) وصیت نمودند که آنها در مراسم تشییع نباشند و این امر نشان از نارضایتی ایشان از این دو غاصب می باشد .

 

حتی برخی اهل سنت برای پاک کردن دامن خلفایشان ، بیان می کنند که قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) در بقیع می باشد و در کنار قبر امام حسن علیه السلام !

 

از آنجا که دروغگو کم حافظه می باشد ، آنها فراموش کردند که قبر فاطمه ای که در آنجا وجود دارد همانا قبر فاطمه بنت اسد ( سلام الله علیها ) مادر امیرالمومنین ( علیه السلام ) می باشد !

 

 

برخی از وهابیون نیز مخفی بودن قبر را نشان از بی احترامی به افراد نمی دانند و برای این امر ، قبر معاویه را مثال می زنند که در نزد اهل تسنن بسیار محبوب است ولی قبرش مخفی می باشد ...

 

اینکه قبر معاویه ، یعنی شخصیتی که اهل سنت بسیار بر او تبلیغ می کنند و وی را دایی مومنان می دانند و وی را کاتب وحی می دانند و هزاران دروغ دیگر ، مخفی می باشد دلیل بر این است که این شخصیت اصلا ارزش نداشته است که قبر وی را احیا کنند !

شاید اگر معاویه واقعا ارزش داشت ، لااقل اهل سنت برای وی جایی درست می کنند ( مانند قبر ابوحنیفه و بخاری و احمد حنبل ) و نه اینکه قبر معاویه در خرابه های شام مدفون باشد !

 

شیعیان مخفی بودن قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) را نشانه عدم رضایت ایشان از شیخین می دانند !

ولی قبر معاویه مخفی نیست بلکه در خرابه ای در یکی از کوچه های دمشق است ....

 

قبر وی در جایی است که وقتی محمد مجذوب از شعرای سوریه از آنجا رد شد ، چنین سرود :

 

أین القصور أبا یزید ولهوها * والصافنات وزهوها والسؤدد

أین الدهاء نحرت عزته على * أعتاب دنیا سحرها لا ینفد

أثرت فانیها على الحق الذی * هو لو علمت على الزمان مخلد

تلک البهارج قد مضت لسبیلها * وبقیت وحدک عبرة تتجدد

هذا ضریحک لو بصرت ببؤسه * لأسال مدمعک المصیر الأسود

کتل من الترب المهین بخربة * سکر الذباب بها فراح یعربد

خفیت معالمها على زوارها * فکأنها فی مجهل لا یقصد

 

شعر مذکور طولانی تر بوده و لذا برای رعایت اختصار از بیان همه آن خودداری می کنیم .

 

ما حصل کلام این است که اهل بیت ( علیهم السلام ) از قبر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) خبر داشتند و آن را زیارت می کردند ( مانند امیرالمومنین و حسنین علیهم السلام ) ولی الزامی نداشتند تا همه را خبر کنند و خود اهل بیت علیهم السلام می خواستند تا این قبر مخفی بماند تا همگان بدانند که چه ظلمی بر بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) روا شده است !

و تاکنون نیز قبر ایشان معلوم نبوده است و اهل سنت هم از نشان دادن آن عاجز هستند !!!!

 

العبد الاحقر – مقداد العلوی